باورهای روانشناسی: تشخیص، درک، تغییر

هر فرد دارای باورهای درونی است که بر نگرش او نسبت به خود و دیگران، رفتار و تصمیماتش تأثیر می گذارد. اصطلاح دیگر اینها باورهای درونی است. به عبارت دیگر، آنها فرضیاتی هستند که شما از صمیم قلب به درستی آنها اعتقاد دارید. یک باور می تواند ماهیت مثبت یا منفی داشته باشد.

اصلاً باورها چیست؟


قبلاً در مقدمه به آن اشاره کرده‌ایم: باور به یک اعتقاد درونی عمیقاً ریشه‌دار اشاره دارد. آنها بیشتر در مورد موضوعات زیر تعمیم دارند:

محدودیت ها: “من نمی توانم این کار را انجام دهم. غیرممکن است.”
علل، “من هرگز آن را به طریق دیگری یاد نگرفتم.”
قضاوت، “اگر من در مدرسه نمره B بگیرم، شکست خورده ام.”
این مسائل بر حوزه های زندگی زیر تأثیر می گذارد:

محیط ما: “اگر همکار XY آنجا باشد، می توانم بهتر / بدتر کار کنم.”
رفتارها، “شما (نباید) این کار را انجام دهید.”
هویت: “من دوست داشتنی هستم.”
مهارت ها: “من می توانم هر چیزی را که بخواهم یاد بگیرم.”
معنویت: «سرنوشت با من مهربان است».


باورهای مثبت به شما احساس اعتماد به نفس و قدرت می دهد. باورهای منفی خود را محدود می کند. به راحتی می توان به این شکل کلی به موضوع نگاه کرد. با این حال، این بسیار کوته بینانه خواهد بود. باورهای مثبت و منفی هر دو توجیه و هدف خود را دارند.

باورهای منفی اغلب یک عملکرد محافظتی ناخودآگاه را انجام می دهند تا از ناامیدی اجتناب کنند. در اینجا مهم است که باورهای منفی را برای محتوای واقعیت بررسی کنید: آیا واقعاً چیزی است که برای شما خوب نیست؟ آیا صدای هشدار ناخودآگاه شما موجه است؟ یا اینکه با ترس های پراکنده مانع خودشناسی خود شده اید؟

بدون تغییر باورها هیچ تغییری نمی شود

اگر با هر جنبه ای از نارضایتی خود در زندگی دست و پنجه نرم می کنید و می خواهید تغییری ایجاد کنید. اول از همه باید باورهای خود را بررسی کنید. تأمل و تحقق، آغاز هر تغییر مطلوبی است. اگر پروژه جدیدی را شروع کنید، اما از قبل از درون به شکست خود متقاعد شده باشید، احتمالاً این اتفاق خواهد افتاد.

باورها مانند پیشگویی هایی هستند که خود محقق می شوند. برای حفظ جهان بینی خود، ضمیر ناخودآگاه شما همیشه همه وقایع را مطابق با باورهای شما تفسیر می کند. وقتی فکر می کنید نمی توانید کاری را انجام دهید، معمولاً حق با شماست.

با این حال، به همان اندازه برعکس کار می کند. اگر متقاعد شده اید که می توانید یک کار خاص را با موفقیت انجام دهید، شانس بسیار خوبی است.

مهم: باورهای مثبت باید واقع بینانه و متناسب با شما و شرایط زندگی شما باشد! در ادامه در مورد نمونه های عینی صحبت خواهیم کرد.

دوران کودکی به عنوان یک اردوی آموزشی: چگونه باورها شکل می گیرند

یک نوزاد هنوز هیچ باوری را درونی نکرده است. اینها فقط در طول زندگی رشد می کنند. در طول سال‌ها، هر فرد تجربیات مختلفی را جمع‌آوری می‌کند که تصویر خود و تصویر او از محیط را شکل می‌دهد. بنابراین، باورها جوهره ای از تجربیات زندگی شما هستند.

اولین باورها در خانه والدین به ما داده می شود. کودکی که عشق و مراقبت را تجربه می کند، خود را دوست داشتنی و مهم می داند. بعدها محیط اجتماعی نقش تعیین کننده ای ایفا می کند. کودکانی که در مدرسه مورد تمسخر قرار می گیرند – چه به دلیل عملکرد تحصیلی یا ظاهرشان – اغلب باید تا بزرگسالی با زخم های روانی دست و پنجه نرم کنند.

کسانی که همیشه در سنین پایین به آنها گفته می شود که خوب نیستند، این را درونی می کنند. از آنجایی که ناخودآگاه می‌خواهد باورهای حک شده را تأیید کند، این افراد اغلب در کار و زندگی خصوصی شکست می‌خورند. اعتقاد به اینکه نسبت به دیگران لیاقت کمتری دارید، عمیقاً در آگاهی از طریق تجربیات منفی جدید حک شده است.

بنابراین دوران کودکی یک اردوگاه آموزشی حیاتی برای رشد باورهای ما است. از اولین سال‌های زندگی، تجربیاتی را جمع‌آوری می‌کنیم که تصویر ما از خود و درک ما از جهان را شکل می‌دهد. اولین باورها اغلب در خانه والدین قرار می گیرند، جایی که عشق، مراقبت یا عدم وجود آنها اعتقادات عمیقی را در مورد ارزش و امکانات ما ایجاد می کند. بعداً، محیط اجتماعی، از جمله تجربیات در مدرسه یا با همسالان، بیشتر بر باورهای ما تأثیر می گذارد. کودکانی که قلدری، انتقاد یا طرد شدن را تجربه می‌کنند، می‌توانند باورهای منفی در مورد خودشان ایجاد کنند که تا بزرگسالی ادامه می‌یابد. چنین باورهای درونی اولیه می تواند پایه و اساس الگوهای تکرار شونده فکر و عملی باشد که ناخودآگاه ما را کنترل می کند و بر تصمیمات، روابط و عزت نفس ما تأثیر می گذارد.

باورها از بین می روند


انحلال باورها به معنای شناسایی باورهای محدودکننده و جایگزینی آنها با جملات تاکیدی مثبت است. این فرآیند شامل خود اندیشی برای شناخت ریشه های باورهای منفی و تصمیم آگاهانه برای تغییر آنهاست. تکنیک هایی مانند ذهن آگاهی، تجسم و کار با یک مربی می تواند به ایجاد باورهای جدید و توانمندی کمک کند که باعث رشد و موفقیت شخصی می شود.

باورها سنگ تمام نمی گذارند. گاهی اوقات در مسیر زندگی تغییر می کنند. ممکن است بدون مداخله فعال خود متوجه شوید که باورهای شما اشتباه بوده است، با داشتن تجربیات متعدد برعکس. این معمولا در حوزه بین فردی اتفاق می افتد. یعنی زمانی که محیط تغییر می کند.

سیستم اعتقادی خود را منحل کنید


اولین شریک زندگی تان همیشه به شما احساس برتری می داد. او مدارک تحصیلی شما، عدم مهارت انگلیسی و حرفه شما را مسخره کرد. شما تمام تصمیمات مهم را به او واگذار کردید، زیرا ظاهراً چیزی در مورد آن متوجه نشدید. در مقطعی احساس کوچکی و بی ارزشی کردی، هرچند در دوران جوانی خود اعتماد به نفس داشتی.

در نهایت، جدایی رخ می دهد و شما با یک شریک جدید آشنا می شوید که برای شما ارزش قائل است و شما را تشویق می کند، تصمیم گیری می کند. او از شما راهنمایی می خواهد و در نتیجه به شما نشان می دهد که دیدگاه های شما اهمیت دارد. پس از مدتی شک و تردید متوجه می شوید که همیشه باهوش و با اعتماد به نفس بوده اید، اما اجازه دهید در شراکت قبلی سرکوب شوید.

مهم: مثال بالا به این معنی نیست که شما فقط در صورتی می توانید باورهای خود را تغییر دهید که دیگران آن را تایید کنند. حتی بدون تایید خارجی، همیشه این امکان را دارید که نگرش درونی خود را نسبت به خودتان تغییر دهید.

مثال فقط برای این است که نشان دهد زندگی گاهی اوقات به خودی خود باورهای منفی شما را رد می کند. البته فقط در صورتی که بخواهید گذشته را رها کنید! این امر به ویژه در داخل مشارکت نقش ویژه ای ایفا می کند.

نمونه هایی از باورهای منفی


برای ایجاد تغییر، ابتدا باید باورهای منفی خود را آشکار کنید. گفتن این کار آسان تر از انجام آن است. اغلب باورهای منفی حرکت خطرناکی برای خود ایجاد می کنند، به طوری که در نهایت آنها را عادی می دانید. مثال‌های زیر از حوزه‌های مختلف زندگی باید به شما کمک کند تا رایج‌ترین باورهای منفی را بشناسید.

خود ارزشی زیستگاه


ارزش من کمتر از دیگران است.
“دیگران بیشتر از من دارند و می توانند انجام دهند.”
“من یک شکست خورده هستم.”
“من به اندازه کافی خوب نیستم.”
“من زندگیم را خراب کردم.”
من با دستاوردها و ظاهرم تعریف می شوم.


حوزه زندگی امور مالی


“پول به من کمک می کند شاد باشم.”
“همه افراد ثروتمند کلاهبردار هستند.”
“با پول می توانم خلاء درونم را جبران کنم.”
“همنوع من فقط پول من را می خواهد.”
“برای استطاعت مالی، باید سخت کار کنید.”

حوزه زندگی عشق


“هیچ کس نمی تواند مرا دوست داشته باشد.”
“هیچ کس مدت زیادی با من دوام نمی آورد.”
“من لیاقت دوست داشتن را ندارم.”
همه شراکت‌های من محکوم به شکست هستند».
“من دیگران را بدبخت می کنم.”
“من همیشه طرد می شوم.”


محیط اجتماعی حوزه زندگی


“دیگران مرا محدود می کنند.”
“من نمی توانم به کسی اعتماد کنم.”
“افراد دیگر به معنای آسیب من هستند.”
وقتی به دیگران اجازه می‌دهم به من نزدیک شوند، خود را آسیب‌پذیر می‌کنم.»
“تماس بین فردی فقط باعث تعارض می شود.”

حوزه سلامتی زندگی


“من بیمار لاعلاج هستم.”
“هیچ کس نمی تواند به من کمک کند.”
“من خیلی پیر هستم که دیگر فعال باشم.”
“بدن من علیه من است.”
“وقتی سالم هستم، مراقبت و توجه اطرافیانم را از دست می دهم.”


کاهش وزن منطقه زندگی
“من باید هر چیزی را که دوست دارم رها کنم.”
اضافه وزن در ژن من است.
“من استقامت کافی ندارم.”
بدن من برای افزایش وزن برنامه ریزی شده است.

محدودیت های منطقه زندگی


“من نفرت انگیز هستم.”
“من غیر طبیعی هستم.”
“من در بدنم حبس شده ام.”
“محدودیت من را از داشتن یک زندگی موفق و شاد باز می دارد.”


و آیا ممکن است خود را در یک یا آن سیستم اعتقادی بشناسید؟ این در حال حاضر اولین قدم است. همه مثال‌های بالا بی‌ثمر هستند و شما را مجبور می‌کنند در بی‌حالی و خود تاسف بمانید. شما باید کاری در مورد آن انجام دهید.

در ادامه می خواهیم به شما الهام دهیم که چگونه به طور مثبت باورهای منفی را به باورهای مثبتی که می توانید بازنویسی کنید تبدیل کنید.

نمونه هایی از باورهای مثبت


نمونه های زیر همتای باورهای ذکر شده در بالا هستند. سعی کنید آنها را با صدای بلند بگویید و به خودتان گوش دهید. چه حسی دارد؟

حوزه زندگی خودارزشمندی


“من همینطور که هستم خوبم.”
“من برای همه چیزهایی که دارم قدردانی می کنم.”
“من آدم ارزشمندی هستم.”
“نظر من وزن دارد.”
من سزاوار این هستم که با من با احترام و قدردانی رفتار شود.»


حوزه زندگی امور مالی


“من ثروتم را به دست آورده ام.”
من پول را مانند آهنربا جذب می کنم.
“من صاحب پول هستم، اما پول من مالک من نیست.”
“من موفق هستم.”

حوزه زندگی عشق


“من لایق عشق هستم.”
“من توسط عشق احاطه شده ام.”
“من عشق و هماهنگی را به زندگی خود راه دادم.”
“از اینکه مرد/زن رویاهایم را پیدا کردم سپاسگزارم.”
“من مرد/زن رویایی خود را پیدا خواهم کرد.”


محیط اجتماعی حوزه زندگی


“من می توانم به خوبی ادغام کنم.”
“من با افرادی با ذهن باز ملاقات می کنم.”
من لایق پذیرش و پذیرش هستم».
“روابط اجتماعی زندگی من را غنی می کند.”
“من به دیگران برای آنچه هستند احترام می گذارم.”

حوزه سلامتی زندگی


احساس می کنم سالم و حیاتی هستم.
“بدن من می خواهد سالم باشد.”
“با هر نفسی که می‌کشم انرژی تازه‌ای می‌گیرم.”
من می‌توانم از طریق سبک زندگی‌ام بر سلامتی‌ام تأثیر بگذارم.»


کاهش وزن منطقه زندگی


من آن را در دستانم دارم تا اضافه وزنم را کاهش دهم.
“من برای بدن و سلامتم کار خوبی انجام می دهم.”
“من با بدنم با قدردانی رفتار می کنم.”
“تغذیه سالم و ورزش برای من سرگرم کننده است.”
وزن من در سطح سالمی در حال کاهش است.


محدودیت های منطقه زندگی


“من منحصر به فرد و خاص هستم.”
من می توانم علیرغم محدودیت هایم زندگی ای را که می خواهم داشته باشم.
“من را همانطور که هستم می پذیرم.”

چگونه می توانید به طور فعال باورهای خود را تغییر دهید؟


تغییر فعال باورها به صورت نیمه کاره کار نمی کند. از آنجایی که اینها الگوهای فکری و رفتاری عمیقا ریشه دار هستند، پشتکار لازم است. ولی ارزشش را دارد! شما این را در دست دارید که زندگی خود را با تصمیم خود تغییر دهید و اجازه ندهید محدودیت های فرضی به شما دیکته شود. کارشناس ما این ویکتوریا شرتزمایر را نیز می شناسد.

اکنون می خواهیم قدم به قدم به شما نشان دهیم که چگونه باورهایی را که مانع خوشبختی شخصی شما در زندگی می شوند، از بین ببرید.

  1. باورهای خود را بشناسید

برای اینکه بتوانید چیزی را تغییر دهید، ابتدا باید عامل مزاحم را به طور مشخص نام ببرید. در غیر این صورت شما به معنای واقعی کلمه با آسیاب های بادی می جنگید. اگر مثال های بالا را به طور مفصل مطالعه کرده باشید، مطمئناً خود را در یک یا آن سیستم اعتقادی می شناسید.

تمرین: بهتر است تمام باورهای منفی که در مورد شما صدق می کند را روی یک تکه کاغذ یادداشت کنید. به این ترتیب زمینه هایی را که باید روی آنها کار کنید ملموس کرده اید. ورق را نگه دارید. بعداً می توانید باورهای منفی را خط بزنید و باورهای مثبت را جایگزین آنها کنید. اما ما هنوز کاملاً به آنجا نرسیده ایم

  1. منشا باورهای خود را پیدا کنید
    در مرحله دوم شروع به تحقیق در مورد علل می کنید. اگر می‌دانید باورهای منفی شما از کجا می‌آیند، بهتر می‌توانید آنها را از نظر واقعیت و مهم‌تر از همه موضوعیت آنها بررسی کنید. معلمی در مدرسه به شما گفت که ورزشکار نیستید؟ از آن زمان تاکنون از هرگونه چالش ورزشی اجتناب کرده اید تا خود را خجالت نکشید؟

متوقف کردن! امروز شما یک بزرگسال هستید. از خود بپرسید که چقدر می خواهید به اظهار نظر بی احساس کسی که سال ها در زندگی شما نقشی نداشته است اهمیت دهید. آیا واقعاً می خواهید اجازه دهید صدمات سال گذشته شما را در اعمالتان چند دهه بعد محدود کند؟ پاسخ قطعا خیر است.

باورهایی که در دوران کودکی ظاهر می شوند اغلب مدت ها منسوخ شده اند. چه چیزی شما را از تلاش امروز چیزی که دیروز در آن شکست خورده اید باز می دارد؟ درک کنید که اگر به دلیل اعتقادات منفی خود از برخی چیزها اجتناب کنید، شانس رشد شخصی را از خود سلب کرده اید.

نکته: فرضیات منفی خود را بررسی کنید. سؤالات زیر می توانند در راه شما کمک کنند:

چرا من (هنوز) معتقدم که این فرض درست است؟
در حال حاضر چه شواهد / شواهد متقابلی وجود دارد؟
چه سودی برای من دارد که فکر کنم این باور حقیقت است؟
در عوض می خواهم چه احساسی داشته باشم؟

  1. باورهای منفی خود را تغییر دهید
    شما هنوز آن کاغذ را در دست دارید که در آن باورهای منفی خود را یادداشت کرده اید؟ فوق العاده است. سپس بیایید روی تبدیل آن باورهای منفی به باورهای مثبت کار کنیم. مهمترین چیز در مورد باورهای مثبت این است که آنها برای شما معتبر هستند. در غیر این صورت، آنها نشان خود را از دست می دهند.

فرض کنید از ریزش موی قابل مشاهده رنج می برید که باعث ناراحتی روانی زیادی برای شما می شود. نوشتن باوری مانند “من موهای زیبا و پرپشتی دارم” در بدترین حالت شبیه به تمسخر است. بیان عقاید زیر منطقی تر است:

من حتی با موهای کمتر هم جذاب هستم.
“ارزش من مستقل از ظاهر من است.”
باور منفی را خط بزنید (مثلاً “من زشت هستم”) و عبارت مثبت را بالای آن بنویسید. ترجیحا در رنگ روشن

نکته: اغلب بازنویسی نکردن باورها به صورت افراطی مؤثرتر است. دومی به راحتی می تواند شما را تحت الشعاع قرار دهد. روان شما به زمان نیاز دارد تا به “مثبت” تغییر کند. این تکنیک شاخه ای از برنامه ریزی عصبی زبانی (به اختصار NLP) است. گام به گام افزایش دهید:

جمله خروجی: من نمی توانم این کار را انجام دهم.
انتقال: من هنوز نمی توانم این کار را انجام دهم.
اعتقاد مثبت: من می توانم این کار را انجام دهم.

  1. با جملات تاکیدی کار کنید
    جملات تاکیدی عبارت‌هایی هستند که خود را تایید می‌کنند که شما بارها و بارها با صدای بلند یا در ذهن خود به خودتان می‌گویید. از طریق تکرار مداوم، جملات خود را به عنوان حقیقت حک می کنند. این به طور دائم رفتار و احساسات شما را به سمت مثبت تغییر می دهد. به عبارت ساده، یک تأیید پیش درآمد یک باور مثبت است.

مثال: آیا از کمرویی رنج می برید و دوست دارید بیشتر از پوسته خود بیرون بیایید؟ سپس جملات تاکیدی زیر می تواند به شما کمک کند:

روز به روز شجاع تر می شوم
من هر روز بیشتر به توانایی خود در برقراری ارتباط ایمان دارم.
اگر دوست دارید، می‌توانید جملات تاکیدی شخصی خود را روی پست‌های خود بنویسید و آن‌ها را در معرض دید قرار دهید (مثلاً روی لبه صفحه رایانه). به این ترتیب همیشه به شما یادآوری خواهد شد.

  1. یک تابلوی دید ایجاد کنید
    تابلوی دید که به عنوان تابلوی رویایی یا کلاژ هدف نیز شناخته می شود، به شما کمک می کند آینده رویایی خود را تجسم کنید. این یک کلاژ از طراحی خودتان است که روی آن خواسته ها و اهداف خود را ثبت می کنید. شما می توانید انتخاب کنید که تمام رویاهای آینده خود را روی یک تابلوی چشم انداز واحد ترکیب کنید یا یک کلاژ جداگانه برای هر بخش از زندگی خود ایجاد کنید. این به تو بستگی دارد.

مهم است که شما فقط دستکاری نکنید، بلکه به روشی ساختاریافته ادامه دهید: اول از همه، به یک تکه مقوا یا مقوا رنگی به اندازه کافی بزرگ نیاز دارید. تابلوی چشم انداز آینده را به ده حوزه زندگی تقسیم کنید. برای این کار بهتر است از مداد و خط کش استفاده کنید:

حرفه و امور مالی
اوقات فراغت و خلاقیت
خانواده
دوستی
عشق و شراکت
فعالیت های اجتماعی (کار داوطلبانه و غیره)
تعطیلات
ورزش و سلامتی
معنویت
خانه و آپارتمان


سپس اهدافی را که می خواهید در زمینه های مختلف زندگی خود به آن برسید به بازه های زمانی تقسیم کنید. می خواهید در یک سال، پنج سال و ده سال به چه چیزی برسید؟ اهداف خود را تا حد امکان واضح و واقع بینانه تنظیم کنید.

اکنون می‌توانید خلاق باشید

به دنبال تصاویر بصری و جملات تشویق‌کننده باشید تا کلاژ خود را زنده کنید. از نظر علمی ثابت شده است که تصاویر بیشتر با ما احساساتی صحبت می کنند تا کلمات. بنابراین مطمئن شوید که تصاویری را پیدا کنید که رویاهای شما را تا حد امکان دقیق نشان دهند. تابلوی دید تمام شده را در دید ساده آویزان کنید، به عنوان مثال در اتاق خواب، اتاق نشیمن یا اتاق کار.

  1. جملات تاکیدی را در حال حاضر نگه دارید
    در گام چهارم خود را به موضوع جملات تاکیدی مثبت اختصاص داده ایم. با این حال، این موارد تنها در صورتی موثر هستند که آنها را در حال حاضر نگه دارید. اغلب نوشتن آنها روی یک تکه کاغذ و خواندن آنها کافی نیست.

اگر احساس می‌کنید که افکار منفی غالب هستند، تأیید خود را با صدای بلند و واضح به خودتان بگویید. برای تقویت اثر، بهتر است جلوی آینه بایستید و به چشمان خود نگاه کنید.

عامل مهم دیگر منظم بودن است. به عنوان مثال، در مورد ترکیب جملات تاکیدی مثبت خود در مدیتیشن روزانه مانترای صبحگاهی چطور؟ درونی کردن عادات جدید تا 30 روز طول می کشد. از آنجا، می تواند به تعیین یک زمان ثابت برای آموزش تاییدیه کمک کند.

7-با مربیگری حرفه ای باورهای منفی را از بین ببرید
گاهی اوقات برای از بین بردن باورهای ریشه دار کمی حمایت خارجی لازم است. در این مورد، یک مربی حرفه ای کمک می کند. مربی از شما در شناخت، پرسش و فرمول بندی مجدد باورهای بازدارنده حمایت می کند. می توان از روش های مختلفی مانند «هشت دروغ» استفاده کرد.

در سخنرانی زیر می توانید نکات ارزشمندتری را در مورد چگونگی از بین بردن باورهای منفی بیابید:

باورهای منفی را تغییر دهید
اکنون می دانید که باورهای مثبت و همچنین منفی چه تأثیر زیادی می توانند بر کل زندگی شما داشته باشند. اما همیشه آگاه باشید که در نهایت فقط شما تصمیم می گیرید که به چه چیزی اعتقاد دارید. تغییر باورهای منفی امکان پذیر است. مسلماً این امر مستلزم شجاعت و پشتکار شماست. با این حال، ارزش انجام اقدامات لازم را دارد.

به عنوان پشتیبانی در راه شما، آموزش مربی خود را توصیه می کنیم. دریابید که واقعاً چه چیزی شما را هدایت می کند، اهداف واقعی شما چیست و چه ترس ها و همچنین باورهایی مانع شما می شوند. این نوع خودشناسی برای رها کردن باورهای منفی و جایگزینی آنها با باورهای مثبت ابتدایی است. تنها در صورتی که بدانید هدف شما کجاست، می توانید شرایط مناسب را ایجاد کنید.

منبع (+)


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *